گفتاری از آیت الله علی سیستانی در باره :
جایگاه مدارا و عدم خشونت در اسلام
اشاره :گروهي از اسلام گرايان ايراني مقيم آمريكا در مؤسسه جهاني فرهنگ و تمدن اسلامي، نشريهاي منتشر ميكنند با نام ديدگاه كه ظاهراً بصورت فصلنامه منتشر ميشود.اين مجله چندي قبل سلسله مباحثي با عنوان عدم خشونت از ديدگاه اسلام انجام داد كه در آن چند تن از مراجع شيعه به پرسشهاي مطرح شده در اين زمينه پاسخ دادند. مفصلترين اين پاسخها در گفتوگو با آيتالله علی سيستاني بدست آمده است.در زماني كه اين گفتوگو انجام شده است هنوز بحران جنگ در عراق بوجود نيامده بود. ( متن کامل از روزنامه اقبال )
شما نمي دانيد چه قدرتي در سكوت نهفته است. پرخاش ، معمولا چيزي جز تظاهر نيست ، تظاهري كه با آن مي خواهيم ضعفمان را در برابر خود و جهان ، پرده پوشي كنيم . نيروي واقعي و پايدار ، تنها در تحمل است.
فقط ضعفا هستند كه بي صبر و خشن واكنش نشان مي دهند و با اين رفتار ، وقار بشري خود را ضايع مي كنند .
فرانتس کافکا
. . . پذيرفتن صورت گفتوگو فينفسه به معني اعراض از خشونت است و خشونت چون گنگ است، منطقي جز زور نميشناسد و جايي براي تفاهم باقي نميگذارد. خشونتطلب تنها تسليم ديگري را در برابر سليقه يا منافع خود كه در تضاد با منافع ديگران تعريف ميشود طلب ميكند و ميكوشد تا هر مخالفي را با زور از صحنه خارج كند و حاصل كار چيزي جز بروز پديدهي نفرتانگيز و هراسآور ترور از يكسو و جنگ و ويراني و تحميل و اشغال از سوي ديگر نخواهد بود و محتواي گفتوگوي تمدنها و فرهنگها نفي و طرد خشونتطلبي و تروريسم و جنگ است. اين محتوا طبعا متضمن فهرستي طولاني از مسائل مبتلابه انسان است؛ فقر وحشتناك حاكم بر جهان و تلفات تكاندهندهي كودكان و بزرگسالان بر اثر گرسنگي و بيماري، تخريب گسترده محيط زيست، تهديد شديد مناسبات خانوادگي، بيبندوباريهاي اخلاقي، عدم امكانات آموزشي براي كودكان و نوجوانان مناطق محروم، از جمله مسائلي است كه بايد در اولويت قرار گيرد؛ بسياري از اين مسائل از جمله دغدغههاي فكري سياستمداران صلحدوستي است كه پايهگذار سازمان يونسكو بوده اند. گزارش ایسنا و متن کامل
به یاد دکتر مصطفی رحیمی
در کشور ما افرادی بوده اند که در زمان خود ناشناخته و مهجور بوده اند و این به امری سنت گونه در میان ما بدل گشته است . افرادی که جلوتر از زمان خود بوده اند و با درکی عمیق بسیار جلوتر از جامعه و دیگر اندیشمندان زمان خود حرکت میکردند وحتا پاره ای از نظراتشان تا دهه های بعد هم دارای همان روشنگری و دقت نظر است و بسیار راهگشا.
در زمان انقلاب سال 57 نمونه هایی از این بزرگواران را می توان یافت زمانی که چه جامعه و چه متفکرین ما به گونه در تنور چپ انقلابی زمان خود می دمیدند و سعی میکردند نظرات مارکس و سارتر و انقلابیونی مانند فانون و چه گوارا را با کاتالیزور اسلام به خورد جامعه ای دهند که دچار نوعی احساس حقارت نسبت به غرب شده بود، تا مسکنی باشد برای این بیماری که از زمان شکست ایران از روسیه آغاز شده بود. به طور نمونه جامعه بی طبقه مارکس تبدیل به جامعه بی طبقه توحیدی شد و به صورتی نظرات مارکسیسیت – لنینیستی را با تز دموکراسی راسها و نه رای ها پی میگرفتند و مردم را صغیر فرض میکردند که نیاز به راهبر دارند و از دل این نظرات نظامی در آمد که اکنون شاهد آن هستیم .
یک نمونه برجسته از افرادی که در دوران خود به خوبی درک نشدند و اکنون ما دچار حسرتیم از نبودشان دکتر مصطفی رحیمی است فردی با اعتقاد به سوسیال دموکراسی که درآن معنویت و نه شریعت هم جایگاه خاص خود را دارد . در دیماه سال 57 زمانی که سخن پیرامون نوع حکومتی تازه ابداع شده توسط انقلابیون به نام جمهوری اسلامی بسیار زیاد بود وی نامه ای به آیت الله خمینی نوشت و دلایل مخالفت خود را با این مدل حکومتی ذکر کرد این نامه در روزنامه آیندگان چاپ شد و مخالفت های بسیاری را برانگیخت اما ایشان پس از نوشتن این نامه و جواب هایی که به آن داده شد باز در مصاحبه ای با روزنامه کیهان همان نظر قبلی خود را با روشنتر کردن دلایل خود دوباره ابراز کردتد . دلایلی که ایشان برای مخالفت با جمهوری اسلامی آورده همچنان برای مدل حکومتی که توسط برخی از اصلاح طلبان پس ازگذشت 16 سال از انقلاب تولید شد پا برجاست .
لينکهايي که وعده داده شده بود: (به صورت pdf)
چرا با جمهوری اسلامی مخالفم - دکتر رحیمي