تبليغاتX
شاهد بازاری
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود - کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد

« اگر من اوني بشم كه تو مي خواي ديگه من ، من نيستم »

اين جمله حميد هامون در فيلم « هامون » مهر جويي بسيار جاي تامل دارد ؛ بويژه براي كساني كه قصد آن را دارند كه زندگي مشتركي داشته باشند . من در اين مطلب مي خواهم فقط پرسشهايي كه در ذهن دارم را مطرح كنم و به هيچ عنوان قصد آن را ندارم كه راه حل يا نظر خاصي بدهم چون به گفته اسكار وايلد : «پرسش ها هيچگاه نسنجيده و بي ملاحظه نيستند ولي پاسخ ها گاهي هستند »  . اما پرسشي كه مطرح مي شود  اين است ؛ آن من ِ من چيست كه اگر زير سوال برود ديگر فرد هويت و ماهيت خود را از دست مي دهد؟ آيا هركس من ِ من را خود تعريف مي كند و ديگران هم بايد وي را همانطور كه او خود را می شناسد ، قبول كنند و آيا ديگران وي را بايد همانطور كه مي نمايد بشناسندش فارغ از تعريف وي ؟ و آيا مي توان ديگري را همانطور كه خود اوست و به طور كامل شناخت ؟

اما وجه ديگر اين سخن آنجاست كه دو نفر مي خواهند در كنار هم زندگي كنند ، تا كجا مي توانند از منيت و خواست هاي خود كوتاه بيايند ويا راه سومي را بيابند براي حل مشكلاتشان ؟ آن زمان كه هر دو بر سر مسئله اي فكر مي كنند كه اگر  خلاف نظر خويش عمل كنند از آن من ِ من چيزي باقي نمي ماند و در حقيقت ديگر خودشان نخواهند بود چه بايد كرد ؟ و حتا راه ديگري هم براي خروج از آن مشكل ندارند كدام من ِ من ارجح است ؟

شايد هيچگاه با چنين مشكلي روبرو نشويم ولي باید هميشه آماده روبرو شدن با مسائل دشوار بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  | 

 

چنديست كه دست به قلم نبرده ام براي نوشتن مطلبي براي وبلاگ نمي دانم چرا ؟ شايد به خاطر آن است كه ذهنم در جايي ديگر مشغول گشته و قادر نيستم افكارم را متمركز نمايم تا بنويسم . اما امشب شوري ديگر در درونم بر پاست ، دوست دارم بنويسم ولي از چه باز هم نمي دانم ولي به نظر مي رسد به مانند راه رفتن هايي است كه غايت آن خود راه رفتن است و مقصدي در كار نيست ، اكنون هم دچار همان حال هستم فقط بنويسم به آن علت كه بايد بنويسم . بگذاريد راحت باشم بدون هيچ تعارف وبدون نگراني از  اينكه افكارم را لاي چه واژه بپيچم و آنگاه بنويسم .

زماني كه وبلاگ دوست عزيزم يا بهتر است بگويم قل وبلاگيم يعني شاهد قدسي را مي خواندم در قسمت موسيقي كه با نام زيباي ملكوت مزين شده است كاري از استاد شجريان را يافتم كه مرا به حال و هواي ماهي برد كه در پيش است يعني ماه مبارك ، آواز افشاري استاد شجريان كه پيش از ربنا و اذان مرحوم موذن زاده هر ساله از سيماي ايران پخش مي شود ، چه صداي گرم و دلنيشيني دارد خسروي آواز ما .

دلم تنگ ماه مبارك است تا شايد امسال از سالهاي پيشينم بهتر شده باشم و بيشتر از گذشته اين ماه را درك كنم بويژه آنكه ديگر امسال تنها نيستم و عزيزي در كنارم است كه تمام اميد من است براي زندگي و بودن و شدن و خواستن .

خدايا امسال توفيق را همراهم كن تا بيش از پيش ترا بشناسم نه آنگونه كه ديگران مي شناسند ترا بل آنطور كه خود هستي بر من بنما خويش را ، مي خواهم تجربه اي ديگر گونه داشته باشم از تو و از حضور تو اي تويي كه هر گاه خواندمت بي دريغ در كنارم بودي بدون هيچ منت ، ياريم كن و توان را فزوني ده تا قامتم زير بار مسوليتي كه پذيرفته ام خم نشود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط شاهدبازاری  |