دلم نيامد با اينكه وبلاگم را تازه به روز كرده بودم ولي اين نوشته زيبا عطار در تذكره اوليا ء كه در مورد منصور حلاج هست و دوست عزيزم واقف آن را در وبلاگش گذاشته اينجا نياورم .
پرسيدند از صبر. گفت: « آن است که دست و پايت ببُرند و از دار درآويزند.» و عجب آنکه اينهمه با او کردند! ...
چون خلق در کارش متحير شدند ، زبان دراز کردند و سخن به خليفه رسانيدند. و جمله بر قتل او اتفاق کردند ، از آنکه مي گفت: «انا الحق!» ... جنيد را گفتند: «اين سخن که حسين مي گويد تاويلي دارد؟» گفت: « بگذار تا بکشند. که روز تاويل نيست.» .... ابن عطا کس فرستاد که: «اي شيخ! از اينکه گفتي عذر خواه تا خلاص يابي.» حلاج گفت: «کسي که گفت ، گو: عذر خواه.» .
نقل است که در زندان سيصد کس بود. چون شب درآمد گفت: « شما را خلاص دهم! » گفتند: «چرا خود را نمي دهي؟» گفت: «از آنکه در بند اويم». پس به انگشت ، اشارت کرد و همه ء بند ها از هم فرو ريخت ... گفت:
«اکنون سر خود گيريد». گفتند: «تو نمي آيي؟». گفت: «ما را با او سّري ست که جز بر سر دار نمي توان گفت».
خبر به خليفه رسيد. گفت: «فتنه اي خواهد ساخت. او را بکشيد يا چوب زنيد تا از اين سخن بازگردد». سيصد چوب بزدند. هر چه مي زدند، آوازي فصيح مي آمد که: «لا تَخَف يابنَ منصور!» ...
پس ببردند تا بکشند. صد هزار آدمي گِرد آمدند و او چشم گرد همه ميگردانيد و ميگفت: «حق ، حق ، انا الحق».
نقل است که درويشي در آن ميان از او پرسيد: «عشق چيست؟». گفت: «امروز بيني و فردا و پس فردا!».
آن روز بکشتند ، روز ديگر بسوختند و سّيوم روز بر بادش دادند.
« نقطه قوت من در آن است كه جواب همه چيز را ندارم.»
نام فردي را كه اين جمله را گفته نمي دانم در حقيقت از يادم رفته است ولي اين جمله در ابتداي كتاب «پرسش زندگي» بود. اين كتاب را طرح نو با ترجمه عباس مخبر چاپ كرده است . سر فصل هاي كتاب را كه نگاه مي كردم كتاب جالبي به نظر مي رسيد وقتي خريدم حتما بيشتر در موردش مي نويسم.
Albert Einstein said of Mahatma Gandhi that:
"Generations to come will scarce believe that such a one as this ever in flesh and blood walked upon this earth."
ايدئولوگ ها اصولا به ايدئولوژي هاي خود اعتماد چنداني ندارند و عميقا در دل متزلزل اند.
ايدئولوژي ها غالبا مي تواند دفاعي از عواطف يا احساسات غير قابل قبول فرد باشد
اشيش ناندي ( كتاب در آيينه شرق )
فكر نمي كنم وظيفه روشنفكري اين باشد كه از مقاصدي جانب داري كند كه از حمايت اكثريت برخوردار بوده است . وظيفه روشنفكر اين است كه مقاصدي را بيابد و از آن حمايت كند كه هنوز حمايت اكثريت را به دست نياورده است ، اما سزاوار حمايت اكثريت است. اشیش ناندی(کتاب در آئینه شرق)