اي كاش آدمي وطنش را
همچون بنفشه ها
مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست
این جوابیه دوست عزیزم سهیل به پرسش ها و مطلب قبلی من است
دوست خردمند وفرزانه ام
شاهد بازاری عزیز
سلام
می بخشید اگر پاسخ مطلبت اینقدر دیر شد.راستش یک جورایی تقصیر خودت است از بس دیر به دیر مطلب می نویسی ما هم دیرتر به سراغ وبلاگت می آییم.
اما در مورد آنچه نوشته بودی.من در پاسخهایم به آب باریکه(به خصوص در مطلب 11 کامنتهایم) در خصوص منتقدین و"منتقدین بی انصاف" توضیح داده ام که تحت هیچ شرایطی همۀ منتقدان را بی انصاف نمی دانم چه در این بین وضعیت خودم از همه بدتر میشود.میتوانی به کامنتهای بلند بالایی که گذاشته ام مراجعه کنی .اما از انجا که تصورم بر این بود که منتقدانی از جنس شما مهلت یکی دو شب را بر خاتمی می بخشند ذهنم متوجه این قضیه نشد که ممکن است شما پاسخ همۀ پرسشهایتان را در همین یکی دو جلسه از او طلب کنید.از این روست که مخاطبم را درمنتقدین بی انصاف کسانی دانستم که هشت سال را نقد که نه، نق زدند و ایراد گرفتند و هیچ کاری را برای او روا ندانستنداین بود که گفتم برای یک بار هم که شده تعصب و نق زدن را کنار بگزارند و انصاف را پیشۀ خود کنند.
در مورد جامعۀ مدنی و مردمسالاری گفته ای و از من سؤالاتی را پرسیده ای.گفتم که من هم بر خاتمی نقد دارم. من وکیل مدافع خاتمی نیستم وخودم هم این سؤالات را از خاتمی را دارم.این دو مبحث به اضافۀ سؤالاتی در باره لوایح دوگانه،انتخابات و... پرسشهای من از اوست.امالازمۀ نقد داشتن را دوست نداشتن نمی دانم.
درادامه دیدگاه خودم را در خصوص جامعۀ مدنی و مردمسالاری دینی برایت مینویسم:
دموکراسی را این گونه تعریف کرده اند:" لفظ دموکراسی در اصل در دولت شهرهای یونان باستان پدید آمد و مراد از آن حکومت «دموس» یا «عامه مردم» است، یعنی حق همگان برای شرکت در تصمیم گیری در مورد امور همگانی جامعه."[داریوش آشوری،دانش نامه سیاسی] دموکراسی به همراه مباحثی مانند حقوق بشر، جمهوری، جامعه مدنی و ... از مباحثی هستند که پیشوند وپسوند نمی پذیرند و اضافه کردن هرگونه کلمه ای در پس یا پیش آن ها می تواند باعث تغییر مفهوم اصلی کلمه شود، به صورتیکه حتی ممکن است مفهوم دیگری را به ذهن متبادر کند. یعنی نمی توان به تقسیم بندی هایی چون دموکراسی دینی یا غیر دینی و ... معتقد بود، زیرا این گونه پسوندها، در تضاد با تعاریف اولیه دموکراسی قرار می گیرند وخود ناقض خود میشوند و عملآ حق همگان را به حق خواص برای شرکت در تصمیم گیری بدل می کنند.میدانیم در دمکراسی ها اصل بر این است که همه افراد با هم برابر فرض شوند و دارای حقوق برابرباشند ولی در اديان آنچه دخیل است ارزشها وسلسله مراتبند و در واقع در ادیان ساختار همان ساختار طولی است که از خداوند شروع شده و بعد از گذر از پیامبران وامامانش به مردم عادی میرسد.حتی مردم یک جامعه نیز همه در یک سطح قرار نمی گیرند.آنچنانکه زن با مرد ، مومن با کافر ، مسيحی با مسلمان و حتی شيعه با سنی فرق دارند . با این برداشت از دین نمی توان از دمکراسی به عنوان يک امر دينی نام برد که اساس آن بر برابری حقوق همۀ انسان هاست. اگر در دمکراسی حکومت از آن انسان است،در دین از آن خداست ؛ اگر در دمکراسی به روی اصالت انسان و عقل جدای از ايمان تأکید شده است دردین بر اصالت وحی تکیه شده؛ اگر در دموکراسی قوانين بشری اند ، در دين الهی اند ، اگر در دمکراسی انسان قانونگذاری می کند در دین قانونگذار خداوند است و غیره درنتيجه ترکيب اين دو اصولاً ممکن نیست.بنابراین دین و دمکراسی دو مقوله جداگانه اند.یک فرد مسلمان میتواند دموکرات هم باشد اما یک نظام دمکراسی نه نوع دینی دارد و نه غیردینی.بلکه روش نظامندحکومتی است که چهارچوبهای روشنی دارد.(چیزی شبیه اقتصاد که میدانیم به خودی خود یک کل منسجم است؛ابزاری دارد وهدف های مشخصی که باید برای رسیدن به این هدفها از آن ابزار استفاده کرد.)
اما در خصوص خاتمی.
به هر حال خاتمی آنقدر سواد جامعه شناسی و فلسفی دارد که حداقل به اندازۀ من (با این سن کم و با رشتۀ تخصصی غیر مرتبت با این مباحث) در خصوص این عدم تجانس و پیوند آگاهی داشته باشد.اما تصور من از این گونه استفادۀ عجیب او از کلمات این است که او می خواست باز شدن عرصۀ این مفاهیم در حاکمیت را با کم کردن حساسیت های پیرامون آن امکان پذیر کند.به هر حال این سنت بی دلیل در جامعه ما وجود دارد که طرح هر مبحث جدیدی در کشور (حتی در زمینه های غیرمرتبط) باید الزامآ از کانال دین و توجیه دینی گذر کند (در واقع دلیل وجودی شورایی به نام شورای نگهبان قانون اساسی هم بر همین اساس است) و از آنجا که خاتمی می دانست طرح صریح این مباحث- که قطعآ با دین، دارای تضاد هایی نیزخواهد بود- با واکنش شدید محافل سنتی روبه رو خواهد شد بازهم گذر از کانال دین و نمایاندن وجهی تلفیق پذیر با دین را به منزلۀ ورود حاکمیت ایرانی به این مباحث بر گزید تا واژههایی چون دموکراسی و جامعۀ مدنی -که در آن سالها چیزی شبیه کفر و نماد غربزدگی به حساب میامد- پس از آن در سایه تلاشهای نظریه پردازان و اندیشمندان در حاکمیت به جایگاه شایستۀ خود دست یابد.کما اینکه در ابتدا هم خاتمی مفهوم جامعۀ مدنی را به گونه ای دیگرعنوان کرد اما استفاده خاتمی از عبارت جامعه مدنی، مورد اعتراض شدید محافظه کاران و متولیان دینی قرار گرفت و او برای ساکت کردن آنها، به توجيه مذهبی اين عبارت اقدام کرد و اعلام کرد که منظور او از جامعه مدنی همان «مدينةالنبی» است.البته قیاسی که از آن "خنده آمد خلق را".اما اگر او باب ورود به این مباحث را به عنوان فردی که در داخل حکومت است باز نمی کرد شاید پس از او هیچگاه فرصت آن دست نمی داد که یک صاحب مسند آن هم در مقام ریاست جمهور این کار را انجام دهد.فرصتی که با توجه به شرایط امروز قطعآ از دست رفته مینمود.
در خصوص علاقه ام به خاتمی هم مطالبی را برای آب باریکه پست کرده ام که حتمآ آنها را در وبلاگش خواهد گذاشت.حتمآ آنها را بخوان.هر چند من باز هم تأکید دارم که علاقۀ من به خاتمی نه به معنای معصوم بودن اوست و نه بت یا-به قول آب باریکه- بتواره بودنش برای من و نه به این معنا که بر او نقدی ندارم.خاتمی را دوست دارم "چراکه میشناسمش به دوستی ویگانگی".مردی که بجاست در کنار نقدهای تندمان به او نیکی هایش را هم به یاد داشته باشیم.مردی که در آسمان این سرزمین "ستاره بود یک دم در این ظلام درخشید و جست ورفت" آری
"نازلی بنفشه بود گل داد و مژده داد زمستان شکست و رفت..."
ارادتمند:سهیل
بحث ميان دوستان عزيزم آب باريكه و سهيل باعث شد كه من هم چند خطي بنويسم و در حقيقت رجوعي كنم به آنچه كه پارسال پس از 16 آذر نوشتم و در روزنامه شرق چاپ نشد .
آب باريكه در مطلبي نوشته بود كه آقاي خاتمي به جاي آنكه فاصله اش را با منتقدان خود كم كند در جشن شب يلدا چلچراغ شركت كرده است .در پاسخ سهيل هم گفته كه « منتقدان متعصب » بايد فاصله اشان را با ايشان كم كنند نه جناب آقاي رئيس جمهور سابق و در حقيقت مشكل منتقدان هستند نه آقاي خاتمي .
چون من نزديكي فكري به منتقدان ايشان دارم و تاكنون نيز هيچ گونه صحبت و يا نوشتاري از جناب خاتمي در پاسخ به انتقاد هاي اين « منتقدان بي انصاف » از ايشان نه ديده ام و نه خوانده ام و احتمال مي دهم كه ايراد از من بوده چند پرسشي از دوست عزيزم سهيل ، به عنوان فردي كه دوستدار آقاي خاتمي هست و سخنان ايشان را شايد دنبال كرده باشد ، دارم تا شايد با پاسخ دادند به اين سؤالات حداقل من را از اين تعصب و بي انصافي رهايي بخشد .
1- 8 سال آقاي خاتمي و اطرافيان ايشان سخن از مردمسالاري ديني كردند. پرسش من اين است اين حكومت منظور ايشان چگونه حكومتيست ؟ و تفاوتش با مردمسالاري ، شايد بهتر باشد واژه اصلي آن را به كار ببريم يعني دموكراسي چيست ؟ والبته نسبت آن با حكومت ديني و دين چيست ؟
2- اما نكته ديگر ايشان طي سالهاي رياست جمهوريش سخن از جامعه مدني راند و البته ريشه هاي جامعه مدني را در مدينه النبي جستجو مي كردند . مي دانيم كه جامعه مدينه النبي جامعه اي پيشا مدرن است و جامعه مدني بر آمده از مدرنيته . در يك جامعه مدرن همه چيز از جمله سامان اجتماعي و حكومت استواربر خرد خود بنياد است ولي جامعه پيشا مدرن بر پيش داده هايي به غير از خرد انساني استوار بوده و اگر بخواهيم با مدل هايي اين دو نوع سامانه را بيان كنيم مي توان گفت كه جامعه پيشا مدرن داراي الگوي خيمه ای است و جامعه مدرن داراي الگوي موزاييكي . حال مي خواهم بدانم اين ريشه هايي كه ايشان گفته است كدام ريشه هاست ؟
خيلي خوشحال مي شوم كه دوست عزيزم سهيل به اين سؤالات در نوشته جداگانه پاسخ دهد و من به صورت Post جداگانه اي در وبلاگم بگذارم تا در آينده اين بحث بيشتر و بهتر بررسي شود.