تبليغاتX
شاهد بازاری
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود - کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد

چند روز پیش در همایشی که در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد به بررسی آرا جان راولز پرداخته شد و در انتهای برنامه مراسمی برای یک عمر تلاش استاد دکتر عزت الله فولادوند در عرصه فلسفه و بویژه ترجمه متون فلسفی  برگزار کردند که در شرق فردا گزارشی از آن چاپ خواهد شد البته مطلبی هم از خسرو ناقد بود در گرامیداشت دکتر فولادوند که من آن متن را در اینجا می آورم.

 

در گراميداشت دكتر عزت الله فولادوند

آشناى ديرين كانت

 

خسرو ناقد

 ده روز پيش از مرگ حكيم بزرگ آلمانى كانت، طبيب او به عيادتش رفت. فيلسوف كهنسال با وجود ضعف و چشمان تقريباً نابينا، به خود جنبيد و به احترام تازه وارد به پا برخاست و وقتى با سرزنش پزشك مواجه شد، گفت: «حس انسانيت هنوز از من برنخاسته است.» اين جملات را من بيش از سه دهه پيش از اين در سرآغاز مقدمه اى كه دكتر عزت الله فولادوند، بر ترجمه فارسى كتاب «گريز از آزادى» نوشته بود، خواندم. در واقع آشنايى من با نام و انديشه هاى امانوئل كانت با كتاب «گريز از آزادى» اريش فروم آغاز شد. البته فروم در اين كتاب مطلب چندانى درباره افكار كانت به ميان نمى آورد و تنها يك دو اشاره كوتاه به كانت دارد. يكى آنجا كه از اعتقادات كالون مى گويد و در پانوشته كتاب اشاره اى به دستگاه اخلاقى كانت دارد كه «انسان بايد جلوى تمايلات طبيعى خود را بگيرد و با اين كار فرامين وجدان اخلاقى خويش را دنبال كند»؛ و در جايى ديگر، بدون پرداختن به نظرات كانت، نام او را در كنار نام لوتر و كالون و فرويد قرار مى دهد و معتقد است كه در تفكر اينان اين فرض وجود دارد كه «خودخواهى و خويشتن دوستى يكى است»؛ و بعد مسئله خودخواهى را از نظر روانشناسى مورد بررسى قرار مى دهد.ظاهراً، همين دو اشاره به كانت موجب شده بود كه دكتر فولادوند، مترجم كتاب در مقدمه اى كه بر چاپ اول آن نگاشته، نه تنها نوشته خود را با نقل جمله اى از كانت آغاز كند، بلكه در دفاع از نظرات كانت، در مقام پاسخگويى به انتقاد فروم از نظرات كانت برآيد و - هر چند كوتاه- به آن پاسخ دهد. دكتر فولادوند مى نويسد: «استقرار قدرت هاى درونى مانند وظيفه و وجدان (البته نه به صورت راستين آنها) به جاى قدرت هاى برونى چون حكومت مطلقه دين و دولت در اعصار گذشته، به عقيده فروم، آزادى را بيشتر در مخاطره قرار داد؛ چه مبارزه بر ضد كسى كه علناً بر مردمان بيدادگرى آغاز كرده، آسانتر از سرپيچيدن از احكامى است كه همان كس به عنوان وظيفه و وجدان به ايشان تلقين كرده باشد. عيب بزرگ اين وضع، به رغم فروم، آن بود كه آدميان به تصور تبعيت از قوانين حقيقى اخلاقى، نادانسته آلت مقاصدى مخالف غايات راستين خود شوند. مسئوليت اين امر را فروم به گردن كسانى چون كانت مى گذارد. ولى دقت بيشتر يقيناً مى توانست آشكار كند كه غرض كانت، به خلاف برخى پيروان وى در قرن نوزدهم، هرگز آن نبود كه از آدمى آلتى در خدمت هدف هايى مخالف فرديت و خوشبختى انسانى بسازد و نظريات او در فلسفه اخلاق همه شاهد اين مدعاست. هر دو صورت حكم اصلى اخلاق در حكمت كانت- يكى «هميشه بر ديگران آن روا دار كه مى خواهى برتو روا دارند!» و ديگرى «هميشه در آدميان چون غايتى در خود و نه به عنوان وسيله اى براى نيل به هدف بنگر!»- مبين اشتباه و قضاوت غيرمنصفانه فروم درباره كانت است. اين دليل چنان قوى است كه نيازى به ذكر قراين و امارات از زندگى حكيم بزرگ آلمان و اشاره به  آزادمنشى و استقلال فكر او در مراحل مختلف حيات باقى نمى ماند. محل تاسف است كه به جاى استمداد از تعاليم كانت در تاييد مدعيات كتاب، فروم به مخالفت با دوستى بزرگ و خلل ناپذير پرداخته است و در او به چشم انتقاد مى نگرد.زمانى كه اين پاسخ كوتاه و استوار دكتر فولادوند را در مقدمه كتاب «گريز از آزادى» مى خواندم، جوانى بودم كه تازه تحصيلات دوران متوسطه خود را به پايان رسانده بود و به شوق ادامه تحصيل در اروپا، خود را براى گذراندن دوران سپاهيگرى در يكى از روستاهاى كهكيلويه و بويراحمد آماده مى كرد. بارى، اين اثر فروم توشه راه من شد تا همدم و مونس دوران اقامتم در ده باشد. مباحث كتاب فروم و شايد بيشتر از آن ترجمه شيوا و روان دكتر فولادوند مرا به مطالعه اين كتاب كشاند؛ كتابى كه در سال ۱۳۴۸ منتشر شده و يونسكو در سال ۱۳۵۰ آنرا به عنوان ترجمه ممتاز در رشته علوم اجتماعى برگزيده بود. اما آنچه مرا به شخصيت مترجم دلبسته كرد، همين اشارات كوتاه او در مقدمه كتاب بود. براى من جالب و جذاب بود كه مى ديدم مترجمى ايرانى و انديشمند، مقدمه اى چنان پرمغز نگاشته و با صراحت و روشنى و متانت به انتقادات محققى غربى پاسخ گفته است. مهمتر از اين همه مى ديدم كه او در مقدمه و نيز در پانوشت هاى كتاب، انديشه هاى مولانا را به يارى خوانده و با اشاراتى، خواننده ايرانى را متوجه نزديكى و شباهت انديشه هاى انديشمندان شرق و غرب ساخته است. اصولاً يادداشت ها و مقدمه هايى كه دكتر فولادوند بر ترجمه هايش از آثار انديشمندان غرب نگاشته است، همه، به رغم اختصار، پرمايه و سودمند است و نشان از تسلط و اشراف او بر مسايل فلسفى دارد.
بگذريم كه بعدها كه با آثار و شخصيت علمى دكتر فولادوند بيشتر آشنا شدم، دريافتم كه او نه تنها رساله دكترى خود را در دانشگاه كلمبيا درباره كانت نوشته است، بلكه يكى از كانت شناسان و آشنايان به انديشه هاى اين فيلسوف آلمانى است. گر چه تا كنون ترجمه اثرى از كانت در كارنامه درخشان او نيست، اما چند كتاب مهم و مرجع درباره فلسفه و انديشه هاى كانت را به فارسى ترجمه و منتشر كرده است. از آن جمله «فلسفه كانت» اثر اشتفان كورنر با مقدمه اى عالمانه و جذاب از مترجم، «اخلاق در فلسفه كانت» نوشته راجر ساليوان و همچنين مقاله اى با عنوان «فلسفه سياسى كانت» در كتاب «خرد در سياست» . اثر مستقلى نيز درباره كانت نگاشته است با عنوان «كانت، روشنگرى و جامعه مدنى». در واقع او يكى از بهترين مترجمان متفكر ماست كه در شناساندن فلسفه و انديشه هاى كانت سهمى بسزا داشته است
به گمانم اين نكته كه مترجمان خوب و زبده در ايران از ديرگاه در شناساندن آثار و افكار فيلسوفان و انديشمندان و نويسندگان سرزمين هاى ديگر نقشى مهم و سهمى بسزا داشته اند، واقعيتى است چنان روشن كه نيازى به بيان ندارد. آنچه اما بايد بر آن تاكيد نمود، نقش و اهميت آن دسته از مترجمانى است كه در گستره ترجمه متون فلسفى نه تنها پيشكسوت اند و پيشرو، بلكه سرآمد كار و حرفه خودند و در برگردانندن چنين كتاب هايى به زبان فارسى از چنان تبحر و توانايى برخوردارند كه خواننده با مطالعه ترجمه هاى آنان خود را در دنيايى جديد مى يابد و افقى تازه در برابر ديدگانش گشوده مى شود. اينان تمام تلاش و توانايى و تجربه خود را به كار مى گيرند تا متن ترجمه، همسان و همذات با متن اصلى شود و در واقع اصل به بدل تغيير نكند، بلكه به جاى آن نشيند.دكتر فولادوند به نسلى از مترجمان متون فلسفى تعلق دارد كه متاسفانه بيشترشان از ميان ما رخت بربسته اند؛ كسانى چون زنده يادان دكتر حميد عنايت، دكتر محمد حسن لطفى و دكتر منوچهر بزرگمهر؛ بى آنكه نام روانشاد استاد احمد آرام را فراموش كنيم. لاجرم قدر آنان كه در ميان مايند را بدانيم و تلاش هايشان را پاس بداريم.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط شاهدبازاری  |