تبليغاتX
شاهد بازاری
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود - کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد

آن گاه كه آب تخته‌پوش است، آن گاه كه پُل‌ها و نرده‌ها از فراز رود بَر می‌جَهَند، به راستی، كسي باور ندارد سخنِ آن كس را كه می‌گوید: «همه چیز روان است.»
بل ساده لوحان نیز با او به ستیز بر می‌خیزند. ساده لوحان می‌گویند: «چه؟ همه چیز روان است؟ پس پُل‌ها و نرده‌ها بر فرازِ رود چیستند؟»
«برفراز رود همه چیز پا برجاست ، همه‌یِ ارزش‌هایِ چیز‌ها، پل‌ها، مفهوم‌ها، تمامیِ "نیك" و "بد": همه پا برجایند
اما چون زمستانِ سخت، این رام‌ كننده‌یِ حیوانِ رود، در رسد، آن گاه هوشمند‌ترینان نیز به شك می‌افتند، و، به راستی، آن‌گاه تنها ساده لوحان نیستند كه می‌گویند:«مگر بنا نبوده است كه همه چیز ساكن بایستد؟»
«در بنیاد، همه چیز ساكن می‌ایستد!» این یك آموزه‌یِ درستِ زمستانی‌ست، چیزی در خوردِ روزگارِ سترونی، آرام‌بخشي در خورد بهرِ موجوداتِ زمستان خُسب و خانه نشین.
« در بنیاد، همه چیز ساكن می‌ایستد!» اما بادِ گُدازنده به ضدِّ این وعظ می‌كند!
بادِ گُدازنده نرّه گاوي‌ست. اما نه‌گاوِ نرِ شُخم‌زَن، نرّه گاوي‌ست ژیان، ویرانگري كه یخ را با شاخِ خشمگین‌اش می‌شكند و یخ پُل‌ها را!
برادران آیا اكنون همه چیز روان نیست؟  آیا پل‌ها و نرده‌ها همه در آب نیفتاد‌ه‌اند؟ دیگر چه كس می‌تواند به «نیك» و «بد» درآویزد؟
«وای بر ما! درود بر ما! باد گدازنده می‌وزد!» برادران، در همه‌یِ گُذرها چنین وعظ كنید.

                            چنین گفت زرتشت، صفحه 248، چاپ يكم قطع جیبی، پاييز 1383، انتشارات آگه

 

این بخش از كتاب كه در بالا آوردم به نظرم يكي از بهترین قطعات چنین گفت زرتشت است كه بسیار زیبا تاریخ غرب را بیان كرده‌است. برای آنكه به زِبایی این قطعه بیشتر پی ببرید پیشنهاد می‌كنم كتاب «شعر و اندیشه» داریوش آشوری كه توسط نشر مركز چاپ شده‌است را نگاه كنید و بخشی كه اين قطعه را تفسیر كرده است، بخوانید. اگر اشتباه نكنم اين بخش 5 یا 6 صفحه بیشتر نمی‌شود و البته كل این كتاب هم بسیار زیبا و خواندنیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  | 

شماره هفتم هزار‌تو هم چند روزی است كه منتشر شده است. موضوع این شماره تردید است به نظرم شماره بدی نشده است. در این شماره من هم مطلبی دارم با عنوان تردید علیه تردید كه بیشتر به موضوع نسبی‌نگری پرداختم چون نسبی‌نگری از دل تردید در می‌آید. این مطلب را به آقا مهدی، كسی كه حق بسیاری بر گردن من دارد، برای مطالعه دادم تا اگر نظری یا بحثی پیرامون این موضوع و مطلب دارد را بیان كند. چند پرسشی را پس از آنكه این مطلب را خواند برایم نوشته و به من داد تا بخوانم و در موردش با هم گفت و گو كنیم. پرسش‌های آقا مهدی را در اینجا می‌آورم و در آینده سعی می‌كنم بحثی را كه پیرامون سوالات داشتیم را هم بنویسم

 

1-      چگونه می‌شود حكم كرد و یقین داشت كه فكر هست؟

2-      بر فرض كه یقین كنیم فكر هست چه دلیلی دارد من هستم؟

3-   اینكه دكارت در همه چیز شك می‌كند، به همان دلیل می‌شود در اینكه فكر هست هم شك كرد. چرا او در اینجا متوقف می‌شود؟

4-      چرا همه به نحوی یك اصل ثابت برای خود دارند؟

                   اگر قرار است در اینكه فكر هست شك نكنیم در همان وجود جهان هم می‌توان شك نكرد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  | 

اوایل این هفته گذرم به كتابفروشی انتشارات هاشمی كه یك كوچه پایین تر از میدان ولیعصر است، افتاد؛ وارد آن شدم و از دیدن قفسه ‌های كتابی كه تا ارتفاع 4 متری امتداد پیدا كرده بودند لذت بسیار بردم و البته بیشتر از كتاب‌هایی كه در آن قفسه‌ها بودند. هر طرف را كه نگاه می‌كردم انگار كتاب‌ها من را به سوی خود می‌خواندند كه منم «اسطوره چار چوب»كتاب كارل پوپر یا از سوی دیگر «انقلاب» هانا‌ آرنت مرا می‌خواند به همراه مترجمش عزت الله فولادوند از طرف رمان‌ها صدای آن نویسنده‌ بزرگ روسیه لئو تولستوی می‌آمد كه با كتاب «آناكارنینا» مرا می‌خواند و دو قفسه آن سو تر صدای «گفت‌و گو در كاتدرال» ماریو بارگاس یوسا را می‌شد شنید كه فریاد می‌زد بالاخره بعد از یك دوره خمیر شدن باز هم به من اجازه انتشار دادن ولی من نمی‌دانم تا چه اندازه از زحمت عبدالله كوثری را به زیز تیغ سانسور برده‌اند و سوی دیگر صدای استاد ملكیان را با آن آرامشی كه دارد می‌توانستی از دل كتاب «مشتاقی و مهجوری» بشنوی كه چگونه مهجورانه ترا می‌خواند تا با تو در مورد اخلاق و معنویت سخن بگوید  در ميان قفسه كتابهای فلسفه كتابی پنهان بود و مظلومانه صدا مي‌كردكه نشان از آن بود چنديست مولفش گرفتار عسس و زندان گشته و در غربت ميان ساير كتابها بود و آن كتابی نبود جز «درجست و جوي امر قدسی» مصاحبه با سید حسین نصر كه به همت رامین جهانبگلو آمده و به دست چاپ سپرده شده بود و صدای بسیار بزرگان دیگر كه در آن همهمه من مشتاق را به خود می‌خواندند. اما و اما گله از این روزگار كه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط شاهدبازاری  | 

برای شماره ششم هزار تو كه تیرماه منتشر و در مورد اخلاق بود مطلبی نوشتم و حالا در اینجا لینكش را می گذارم تا شاید كسی از كسانی كه این مطلب را خواهند خواند بتواند به سوالی كه در آخر متن پرسیده‌ام جوابی و یا حتا با ذكر نكته‌ای به من یاری برساند

 

دغدغه اخلاقی زیستن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  | 

دینی كه نتواند پاسخگوی نیازهای زندگی زمان خود باشد حق طبیعی آن حذف از صحنه زندگی است.

                                                                                                «كانت»

 

خود انسان با آزادی كه در كار اخلاقی دارد، جایگاه سنجش ارزشها و باورهای دینی است.

                                                                                                «هیدگر»

 

اختلاف متكی بر دین موجب گسستگی و نابرابری در ارزشهای اخلاقی می‌شود و همبستگی و همدلی گونه انسان را در خطر می‌اندازد

 

                                                                                                  «كانت»

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  | 

... معضل اصلی بر سر این نيست (يا چنیِن باقي نمی‌ماند) كه من و ديگري در دنياهاي متفاوتي زندگي مي كنيم، و از حقيقت متفاوتي سخن ‌مي‌گوييم. اين نكته در جاي خود اهميت دارد، ولي مساله‌ي بارها مهمتر اين است كه آيا من مي‌توانم جهانِ ديگري را بشناسم يا نه؟ آيا ضابطه‌اي براي شناخت و ارزيابي ديدگاه ديگري دارم؟ آيا مي‌توانم شيوه‌ي انديشيدن، نحوه‌ي معناسازي، كنش‌ها و ارزش‌هايي را كه او پديد و بدان‌ باور مي‌آورد، بشناسم؟ باور يعني اين كه گزاره‌اي يا «اعتباري» را حقيقت بدانم، و خلاف آن را نپذيرم. آيا هيچ امكان دارد كه به شناخت و ارزيابي نقادانه‌ي دنيايي بپردازم كه با‌ آن يكسر بيگانه‌ام؟ آيا مي‌توانم (يا حق دارم) بر اساس باورها و ارزش‌هاي مورد قبول خود، و ر پايه‌ي دنيا و جهان‌بيني‌ام، و آنچه خود حقيقت، خرد، شناخت نظري، علم و منطق مي‌دانم، موردي از موارد زندگي هر روزه يا زندگي فكري و فرهنگي كسي ديگر را رد كنم، يا در جريان پيشرفت آن دخالت موثر كنم؟

 

   كتاب ترديد صفحه 6

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  |