فكر نميكردم كه دوباره مجبور بشوم اين شعر فريدون مشيري را بنويسم ولي با توقيف روزنامه شرق مجبور شدم دوباره آن را بنويسم گرچه ميتوان شعر فرياد اخوان ثالث را نوشت. ديروز دوباره ياد سال ۸۳ و توقيف روزنامه جمهوريت افتادم شايد توقيف روزنامه جمهوريت براي من و امثال من كه در تحريريه آن كار ميكردند سختتر بود و بستن شدن شرق از اين وجه كه در جامعه بيشتر خوانده ميشد و عمري به تعداد ۸۵۵ شماره داشت براي تمامي كساني كه آن را ميخواندند سخت است.
فرياد
مشت میکوبم بردر پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام ازهمه چیز
بگذاریدهواری بزنم هان با شما هستم این درهارابازکنید
من به دنبال فضائی میگردم لب بامی سرکوهی
که درآنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند
ازشما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟
فراموش مكن بزرگ فكر كن، كوچك عمل كن، و حالا شروع كن.