تبليغاتX
شاهد بازاری
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود - کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد

«ما چرا اینجا هستیم ؟ و چرا بخش با ارزشی( حداقل برای خودمان) از دانسته ها و روزمره های مان را برای دیگران به اشتراک می گذاریم... دفترچه های خاطرات که روزگاری توی هفت تا بقچه ته پستو پنهان بودند امروز با یک کلیک قابل دستیابی شده اند ، با قابلیت جستجو(search) و پیام گذاشتن) (comment برای نویسنده... دنیای بزرگ ارتباطات و فنآوری اطلاعات مرزهای حریم شخصی را تا حدی عقب برده اند که انسانها با " میل" و علاقه، خصوصی ترین دلنوشته های خود را با نام و بی نام برای دیگران بازگو می کنند. این تمایل به خصوص در جوامعی مثل ما مشهود تر است . اورکات و یاهومسنجر بزرگترین کانال ارتباطی ما با هم شده است . می گوییم، می خندیم، فریاد می زنیم و گاهی ، فقط گاهی! ، به هر کس که فکر کنیم مزاحم ماست بد و بیراه می گوییم . از طریق همین کابلهای کند و سوهان روح تلفن و اینترنت صلواتی که از صدقه سری ترکیه و کویت داریم دور هم جمع می شویم و خلا پر ناشدنی نهادهای مدنی را که مدتهاست رنج نبودنشان برایمان ملموس تر شده است به دوش می کشیم تمام محنت تنبل بودنمان در کارهای جمعی را وقتی با علاقه ایمیل می زنیم  و کلیک میکنیم از یاد
می بریم . در حالی که برای اعتراض به دستمزد پایین و نامناسب بودن ساعت کاریمان پنج نفرپشت هم نمی ایستند برای گستاخی یک موسسه آمریکایی به حریم های ملی مان،  شصت هزار بار کلیک می کنیم ایمیل می زنم و در وبلاگهایمان بد وبیراه نثارعربها می کنیم اما دریغ از یک حرکت و تجمع مثلا جلوی سفارت همین کشورهای جغله عربی دراعتراض به سیاستهای خصمانه شان بر علیه ملت و دولت ایران!

حضور ما هم در اینجا خالی از این همه سستی که شاید دراین جایگاه جبران شود نیست. هرچند مطمئن نیستم که از فرط مدگرایی که یک روز گیتار، روز دیگر مدل خاصی از ریش و دگربار معلم خصوصی زبان مد می شود ما نیزدر دام پر نیرنگ "وبلاگ دار"بودن نیافتاده باشیم؛ اما حسی در ما زنده است ؛ ما روزنامه را دوست داشتیم  چه میگویم ! ما روزنامه را دوست داریم و روزنامه نگار بودن را و هر رسانه مکتوبی را هر کتابی را که در آن ترانه سبز نواخته شود تقدیس می کنیم اما... ناچار چیزهایی را که هزار باربیش از اینترنت دوست داریم کمتر میتوانیم برایشان قصیده هایمان را بگوییم ، ما از سر ناچاری در این بیغوله مجازی سکنی گزیده ایم تا شاید روزی مثل قدیمترها به جای اینترنت، کتاب لااقل "مد" شود...»

 

اين نخستين مطلبي بود كه براي اين وبلاگ در تاريخ 10 بهمن 83 نوشتيم. مي‌گويم نوشتيم چون قرار بود اين وبلاگ براي نوشته‌هاي من و آب باريكه باشد گرچه در همان اوايل او مرا ترك گفت و من هم به كمك او داراي وبلاگي شدم. اكنون كه بيش از دو سال از نوشتن‌هايم مي‌گذرد از خانه اجاره‌اي به يك خانه مستقل نقل مكان كردم البته در خانه جديد همانگونه كه در دنياي واقعي يك همراه دارم در دنياي مجازي نيز همان همراه در كنارم آمده است تا حامي‌اي باشد و دلگرمي‌اي براي نوشتن‌هايم.

از امروز ديگر مي‌توانيد  نوشته‌هايم را در اينجا بخوانيد.

 

آدرس خانه‌ي نو ما هم اين است

www.witness.ir

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط شاهدبازاری  |