تبليغاتX
شاهد بازاری - گر به تو افتدم نظر
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود - کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد

اوایل این هفته گذرم به كتابفروشی انتشارات هاشمی كه یك كوچه پایین تر از میدان ولیعصر است، افتاد؛ وارد آن شدم و از دیدن قفسه ‌های كتابی كه تا ارتفاع 4 متری امتداد پیدا كرده بودند لذت بسیار بردم و البته بیشتر از كتاب‌هایی كه در آن قفسه‌ها بودند. هر طرف را كه نگاه می‌كردم انگار كتاب‌ها من را به سوی خود می‌خواندند كه منم «اسطوره چار چوب»كتاب كارل پوپر یا از سوی دیگر «انقلاب» هانا‌ آرنت مرا می‌خواند به همراه مترجمش عزت الله فولادوند از طرف رمان‌ها صدای آن نویسنده‌ بزرگ روسیه لئو تولستوی می‌آمد كه با كتاب «آناكارنینا» مرا می‌خواند و دو قفسه آن سو تر صدای «گفت‌و گو در كاتدرال» ماریو بارگاس یوسا را می‌شد شنید كه فریاد می‌زد بالاخره بعد از یك دوره خمیر شدن باز هم به من اجازه انتشار دادن ولی من نمی‌دانم تا چه اندازه از زحمت عبدالله كوثری را به زیز تیغ سانسور برده‌اند و سوی دیگر صدای استاد ملكیان را با آن آرامشی كه دارد می‌توانستی از دل كتاب «مشتاقی و مهجوری» بشنوی كه چگونه مهجورانه ترا می‌خواند تا با تو در مورد اخلاق و معنویت سخن بگوید  در ميان قفسه كتابهای فلسفه كتابی پنهان بود و مظلومانه صدا مي‌كردكه نشان از آن بود چنديست مولفش گرفتار عسس و زندان گشته و در غربت ميان ساير كتابها بود و آن كتابی نبود جز «درجست و جوي امر قدسی» مصاحبه با سید حسین نصر كه به همت رامین جهانبگلو آمده و به دست چاپ سپرده شده بود و صدای بسیار بزرگان دیگر كه در آن همهمه من مشتاق را به خود می‌خواندند. اما و اما گله از این روزگار كه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط شاهدبازاری  |