آن گاه كه آب تختهپوش است، آن گاه كه پُلها و نردهها از فراز رود بَر میجَهَند، به راستی، كسي باور ندارد سخنِ آن كس را كه میگوید: «همه چیز روان است.»
بل ساده لوحان نیز با او به ستیز بر میخیزند. ساده لوحان میگویند: «چه؟ همه چیز روان است؟ پس پُلها و نردهها بر فرازِ رود چیستند؟»
«برفراز رود همه چیز پا برجاست ، همهیِ ارزشهایِ چیزها، پلها، مفهومها، تمامیِ "نیك" و "بد": همه پا برجایند!»
اما چون زمستانِ سخت، این رام كنندهیِ حیوانِ رود، در رسد، آن گاه هوشمندترینان نیز به شك میافتند، و، به راستی، آنگاه تنها ساده لوحان نیستند كه میگویند:«مگر بنا نبوده است كه همه چیز ساكن بایستد؟»
«در بنیاد، همه چیز ساكن میایستد!» این یك آموزهیِ درستِ زمستانیست، چیزی در خوردِ روزگارِ سترونی، آرامبخشي در خورد بهرِ موجوداتِ زمستان خُسب و خانه نشین.
« در بنیاد، همه چیز ساكن میایستد!» اما بادِ گُدازنده به ضدِّ این وعظ میكند!
بادِ گُدازنده نرّه گاويست. اما نهگاوِ نرِ شُخمزَن، نرّه گاويست ژیان، ویرانگري كه یخ را با شاخِ خشمگیناش میشكند و یخ پُلها را!
برادران آیا اكنون همه چیز روان نیست؟ آیا پلها و نردهها همه در آب نیفتادهاند؟ دیگر چه كس میتواند به «نیك» و «بد» درآویزد؟
«وای بر ما! درود بر ما! باد گدازنده میوزد!» برادران، در همهیِ گُذرها چنین وعظ كنید.
این بخش از كتاب كه در بالا آوردم به نظرم يكي از بهترین قطعات چنین گفت زرتشت است كه بسیار زیبا تاریخ غرب را بیان كردهاست. برای آنكه به زِبایی این قطعه بیشتر پی ببرید پیشنهاد میكنم كتاب «شعر و اندیشه» داریوش آشوری كه توسط نشر مركز چاپ شدهاست را نگاه كنید و بخشی كه اين قطعه را تفسیر كرده است، بخوانید. اگر اشتباه نكنم اين بخش 5 یا 6 صفحه بیشتر نمیشود و البته كل این كتاب هم بسیار زیبا و خواندنیست.